Monday, June 14, 2010

(یک داستان جالب، (داستان من نیست



یک کار خفن

با بابام که یک پیرمرد نود ساله است به یک فست‌فود رفته بودیم . در تمام مدتی که 
داشتیم ناهار می‌خوردیم بابام داشت به پسر جوانی نگاه می‌کرد که ظاهر عجیبی داشت 
و موهایش را رنگارنگ کرده بود . آخر سر پسر از کوره در رفت و گفت: « به چی نگاه 
می‌کنی پیری ؟ نشده در عمرت یه کار خفن بکنی؟

لقمه را فرو دادم و منتظر جواب دندان‌شکن بابام شدم .

بابام با خون‌سردی جواب داد : « چرا! یه دفعه که سیاه ‌مست بودم ترتیب یه بوقلمون رو دادم ! داشتم با خودم فکر می‌کردم شاید تو پسرم باشی ...

5 comments:

  1. lol "jon dadash kheyli bahal bod "in jor ke
    malome to iran koliii boghalamon k.a.r.d.a.n

    ReplyDelete
  2. kheili bahal bood dashi.

    ReplyDelete